تبليغاتX
بــــــــاران 87 يادمان بچه هاي تخریب
شهادت شهد شيرين رضاي حق است.
شهادت عبارت تمام وكمال اعتماد واعتقاد بخداست.
شهادت تكامل وجودي روح پرخروش و جوشش ،ولي در عين حال مطمئن وآرام شهيد است.
شهادت ارث بزرگ اوليـاء خداست.
شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است.
شهادت غايت آرزوي رزمندگان راه خداست.
شهادت فرياد رساي اسلام بر ظلم ظالمان است.
شهادت ماية عزت مسلمين است و شهيد احياء كنندة اين معناست.
شهادت بهاي زحمات ومشقات شهيد است.
شهادت قد بلند كردن ،استواري و شكست ناپذير است .
شهادت قتل در راه خداست.
شهادت مردن نيست بلكه حياتي دوباره است.
شهادت بانك رحيل تشنگان وصل بخداست و شهيد واصل به اين معناست.
شهادت بشارت نابودي ظالمان و ستمگران است.
شهادت پيام آور عزت وفتح است.
شهادت اتمام حجت با كافران و ملحدان است .
شهادت فيض عظما و فضلي از جانب خداست.
شهادت وسيلة رسيدن به قرب حق تعالي و وعدة تخلف ناپذير سبحان
تعالي و قرآن به مؤمنان است.
پس به اميد آنروز يعنــي

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 13:48 | |

در روزگاری که زندگی خیلی مفت عرضه می شود

آیا کاری جز زیستن وجود دارد ؟

یادش بخیر ( زمان جنگ و جبهه ) دوزیست بودیم

گاهی در خاک عراق زندگی می کردیم

و گاهی پشت خاکریز خودی

و آن موقع :

درست زندگی می کردیم و

بیزار از زیستن بودیم !

.: باران :.

 

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:46 | |

روزيت دادم تا صدايم کني،

 چيزي نگفتي. پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي.

بارها گل برايت فرستادم، گلهاي زيبا از همه رنگ، کلامي نگفتي.

 بهترين هدايا را به تو دادم، نفهميدي.

 مي‌خواستم برايم بگويي.

 آخر تو بندهْ من بودي و چاره‌اي نبود جز نذول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي !

( حسن الوانی )

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:43 | |

بازيچه دست يار بودن عشق است

 درپنجه غم شكاربودن عشق است

 در محاكمه اي كه يار باشد قاضي 

 محكوم طناب دار بودن عشق است

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:58 | |

در گذر عبور

چه رسا فریاد می زنند : توقف ممنوع !

ولی از دور که ما می شنویم

با تمسخر و آه می گوییم

شاید آن دم که من آنجا باشم

باز خواهم گفت :

برو

آنجا معبر است

و من تخریبچی

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 10:23 | |

تاريخ عمليات : 31/2/60

منطقه عملياتي : ارتفاعات الله اكبر در شمال سوسنگرد

ميزان پيشروي : 8 كليلومتر ( آزاد سازي ارتفاعات )

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:12|

دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم
بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچه‌هاي محله
بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله
هي تند و تند سرش رو
بابا مي‌زد تو ديوار
قسم مي‌داد حاجي رو
حاجي گوشي رو بردار
نعره‌هاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
كشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين
الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك مي‌خوايم حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد
بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروزو ديدن
سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم
درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌هاي مرده
اي اونايي كه امروز
دارين بهش مي‌خندين
براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسندين
امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يه‌روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه
موج بابام كليده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته
يه روز پشيمون مي‌شين
كه ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقه تونو مي‌گيره
بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟؟
علی‌ بود و عقیلی‌من‌ بودم‌ و مرتضی‌
سید بود و اباالفضل‌ امیرحسین‌ و رضا
حالا ازاون‌ بچه‌ هافقط‌ مرتضی‌ مونده‌
همونکه‌ گازخردل‌ صورتشو سوزونده‌
آهای‌ آهای‌ بچه‌ هامگه‌ قرار نذاشتیم‌
همیشه‌ با هم‌ باشیم‌ نداشتیما، نداشتیم‌
بیاین‌ برا مرتضی‌ که‌ شیمیایی‌ شده‌
جشن‌ پتو بگیریم‌ خیلی‌ هوایی‌ شده‌
می‌سوزه‌ و می‌خنده‌ خیلی‌ خیلی‌ آرومه‌
به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون‌ کار منم تمومه‌

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 22:25 | |

اينهم تاول هاي شيميايي خودم - سيدعلي كرمي

اتل متل يه بابا
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار
اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن
مامان بابا رو مي‌خواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه
وقتي كه از درد سر
دست مي‌ذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش مي‌ده به بچه‌هاش
همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه مي‌شكنه
همون وقتي كه هرکی
پيشش باشه مي‌زنه
غير خدا و مادر
هيچ‌كسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي مي‌شه دوباره

.: حسن الوانی :.

 

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 9:21 | |

گلی دیدم گل به دست
در تاریکی شب
مژگان سیاه
ابرو کمند
گفتمش :
ره گم کرده ای
آیا مگر !؟
گفت :
نه !
اما،ُ
گم کرده ای دارم به ره .چشم انتظارم باران تو ببار.

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 13:48 | |

تو بهاري ؟
از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال .
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري .
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را باران.

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 13:42 | |

مي‌نويسم باران؛ تو بخوان گريه‌ي ابر
مي‌نويسم اندوه؛ تو بخوان يك دلِ پُر
مي‌نويسم ويران؛ تو بخوان غصه پرپر شدن يك گل سرخ
مي‌نويسم هجرت؛ تو بخوان راه ز خود تا به خدا
مي‌نويسم هجران؛ تو بخوان جاده‌اي بي‌پايان
مي‌نويسم زينب؛ تو بخوان صبر حيا دارد از او
مي‌نويسم حيدر؛ تو بخوان سر شكسته، اكبر

و دوباره می نویسم باران ۸۷؛ تو بخوان آمال بچه های تخریب !

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:59 | |

تاريخ عمليات : 25/2/60

منطقه عملياتي : شمال آبادان

ميزان پيشروي : 2 كيلومتر ( آزاد سازي تپه هاي مدن )

خسارات وارده به دشمن :

            انهدام 15 دستگاه تانك و نفربر

100 نفر كشته

            70 نفر اسير

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:12 | |

نمی دانم ‘ نبوده ام ‘اما شنیده ام فرهنگ بچه های بسیجی ‘فرهنگ ایثار‘پاکی خلوص‘صفا‘و....
شنیده ام بسیجی اول می پرسد وجستجو می کند ‘بعد می گوید آنچه راباید بگوید...
شنیده ام بسیجی اول محاکمه می کند بعد محکوم....
شنیده ام بسیجی از کسی تبعیت نمی کند تا کسی را محکوم کند....
شنیده ام بسیجی حتی برای منافع دیگران -که شاید برایش منفعتی داشته باشد یا..نمی دانم-دیگران را مورد ...قرارنمی دهد..
وشنیده ام......

.: م . ح . صالحی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:40 | |

خداوندا به دلهای شکسته،به تنهایان در غربت نشسته
به آن عشقی که از نام تو خیزد،بدان خونی که در راه تو ریزد
به مسکینان از هستی رمیده،به غمگینان خواب از سر پریده
به مردانی که از سختی خموشند،برای زندگی جان می فروشند
همه کاشانه شان خالی ز قوت است،سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نان آور ندارند،سر حسرت به بالین می گذارند
به آن درمانده زن کز فقر جانکاه،نهد فرزند خود را بر سر راه
به آن کودک که ناکام است کامش،ز پا می افکند بوی طعامش
به آن جمعی که از سرما به جانند،ز آه جمع گرمی می ستانند
به آن بی کس که با جان در نبرد است،غذایش اشک گرم و آه سرد است
به آن بی مادر از ضعف خفته،سخن از مهر مادر ناشنفته
به آن دختر که نادیدی گناهش،عبادت خقته در شرم نگاهش
به آن چشمی که ازغم گریه خیز است،به بیماری که با جان در ستیز است
به دامانی که ازهر عیب پاک است،به هر کس از گناهش شرمناک است
دلم را از گناهان ایمنی بخش،به نور معرفت ها روشنی بخش و مریض ها را شفا بده.

.: حسن الوانی :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:38 | |

اگه باور کنیم می میریم - خوب زندگی می کنیم !

و اگه باور نکنیم که خوب زندگی نمی کنیم - چه باید کرد ؟

یادش بخیر :

باور داشتیم که می میریم ( شهید می شویم ) لذا خوب زندگی می کردیم !

و چون باور داشتیم که خوب زندگی می کنیم لذا از دنیا هیچ لذتی نمی بردیم !

و چون از دنیا لذت نمی بردیم ( ! ) بهترین لذت : « لحظه ی مردن » ( شهادت ) بود .

.:باران :.

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 12:27 | |

تاريخ عمليات : 25/1/60

منطقه عملياتي : محور شوش

خسارات وارده به دشمن :

            انهدام 31 دستگاه تانك و نفر بر

            1 فروند هليكوپتر

            200 نفر كشته

            44 نفر اسير

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:12 | |

سعی کنیم روزمون را با عشق آغاز کنیم ( همان عشق بچه های تخریب )

زیستن را با معرفت پیوند دهیم

 زندگی  را با صفای معنویت توام کنیم

تا مردن با کمال متولد شود .

.: باران :.

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:46 | |