تبليغاتX
بــــــــاران 87 يادمان بچه هاي تخریب

اسفند که به میان راه می رسید باد خنکی در دشت بی انتهای سنگرمان می وزید و از سرمای استخوان سوز شب های زمستان در عملیات بیت المقدس ۲ دیگر خبری نبود، این باد پیغام بهار را با خود داشت.

 بهار و عید نوروز را در آن سال های جنگ چندبار در دل طبیعت جبهه بودم. ایام بسیار دل انگیزی بود و طبیعت در زیباترین چهره رخ می نمود.

در مهاباد که بودیم گاهی این بادها باران را هم با خود می آورد؛ از آن باران های سیل آسای سنگین که تا به زمین جبهه ها می رسید آن را مثل چسب بر کف پوتین ها می چسباند.

اما هیچ گله ای نبود، که هر چه از جلوه های طبیعت دیده می شد زیبای زیبا بود. باد و باران را که گفتم. از پرنده های خوش صدا، سبزه های خیس روی زمین، عطر شبنم و در بعضی جاها بوی باروت...

روزهای نزدیک عید سنگرها هم خانه تکانی می شدند. خاک روی آن را کمی بیشتر می کردیم مین ها را تمیز می نمودیم و سیم چین و سرنیزه های نو را برای سفره ی هفت سین آماده می کردیم ، پتوها را از کف نمناک سنگر در  آورده و تکانی می دادیم و خاک آن را می گرفتیم و اگر حالی بود کف بعضی سنگرها را گودتر می کردیم و همه چیز را برای نشستن دور هم و خواندن دعای تحویل سال آماده می کردیم .

یادش بخیر !

وقتی «عملیات والفجر ۱۰» تمام شد ما  در آستانه سال نو در سنگری در شهر حلبچه با بچه های تخریب دور هم نشسته بودیم بوی بد گاز های شیمیایی هنوز به مشام می رسید .

آن روزها زیر آن آسمان آبی امکان خانه تکانی یا سنگر تکانی پیدا نشد اما دعای تحویل سال را خواندیم و طبق معمول عید، سکه تبرکی امام را گرفتیم.

گاهی سفره ی هفت سین هم رو به راه می شد. هر گردان با آلات جنگی خود سفره ای ترتیب می داد.  سفره ی بچه های تخریب هم سیم خاردار،سرنیزه ، سیم چین ، سیم تله ،سیم خاردارچین ، انواع مین های  سوسکی و سبدی و...بود و عکس شهدا هم زینت بخش سفره ی هفت سین بود و یادی از آنها می کردیم که جان دادند تا بهاری ترین فصل ها و سالها نصیب ماشود.

آنها رفتند تا آبی ترین آسمان مال ما باشد. آنهایی که بال گشودند و به ما یاد دادند در سفره های هفت سین با سکه دلخوش نباشیم.

به هر حال :

هنگام سال تحویل حال و روز خیلی خوبی داشیم و . . .

یادش بخیر !

و اما :

سال نو  مبارکتون

.: باران .:

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 21:4 | |