تبليغاتX
بــــــــاران 87 يادمان بچه هاي تخریب

برای بزرگنمایی تصویراینجا را کلیک کنید .

نامرد !

خمپاره ي 60

خمپاره اي كه مثل ساير خمپاره ها قبل از اصابت و انفجار ، سر و صدا و سوتي نداشت تا بچه ها فرصت پيدا كنند پناه بگيرند يا خيز بروند و احيانا محل فرود آمدن را تشخيص بدهند .

.: باران :.

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 14:37 | |

کنایه از خیس کردن اطرافیان

وقتی یکی از بچه ها به نحوی وضو می گرفت که آب را به سر و لباس  اطرافیان خود می پاشید دیگران به کنایه و اشاره به می گفتند :

« وضو می گیریم به جماعت »

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 14:48 | |

کنایه از جهاز عروس است .

جهاز به وسایل شخصی رزمندگان مثل سلاح - لباس - کوله پشتی - سرنیزه - قمقمه و .. می گفتند .

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:58 | |

بوی تعفن؛

بوی بد ناشی از کثیف بودن بدن یا لباس به خصوص جوراب و پایی که مدت مدیدی به خاطر دسترسی نداشتن به آب در شرایط خاص منطقه‌ای- مثل خطوط پدافندی که بچه‌ها بیش از یک‌ هفته امکان در آوردن جوراب و نظافت را نداشتند- در پوتین مانده بود. 

 ضمنا به آن  ادوکلن سنگر هم می گفتند .
.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:12 | |

حضور در عملیات را خانه ی خاله رفتن می گفتند.

کنایه از حس خوبی که رزمندگان نسبت به جبهه و حضور در عملیات داشتند !

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 10:38 | |

   برای شبهای عملیات و رفتن به کمین، گشت و شناسایی و مواقع حساس، رزمهای شبانه حکم تمرین و کارورزی داشت. همه توصیه فرماندهان را در این شبها این بودکه بجه ها به هیچ وجه با هم صحبت نکنند، حتی اگر ناچار باشند تا سکوت و خویشتن داری ملکه شان بشود، نه تنها حرف نزدن بلکه تولید صدا نکردند به هر شکل ممکن. برای همین گاهی که اسم کسی را صدا می زدند یا دعوت به صلوات می کردند، صحنه های خنده داری به وجود می آمد.

   از جمله در جلسه ای توجیهی به همین منظور دوستی از مسئول رزم شب که تأکید می کرد حتی در گوشی نباید حرف بزنید چون شب صداها خیلی سریع انعکاس پیدا می کند پرسید: آقا اجازه است!، سوت چی، می توانیم بزنیم!

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 12:25 | |

 شلیک پیاپی گلوله با انواع جنگ افزارها از ناحیه ی دشمن .

کنایه از ظرف غذا روی آش در حال جوشیدن و قل قل کردن .

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 14:21 | |

سر نماز هم بعضي ها دست بردار نبودند. به محض اين که به نماز می ایستادی ، بچه ها شروع به پچ پچ کردن مي شدند. مثلاً مي خواستند طوري حرف بزنند که معصيت هم نکرده باشند و اگر بعد از نماز اعتراض کردي بگويند ما که با تو نبوديم!

اما مگر مي شد با آن تکه ها که مي گفتند آدم حواسش جمع نماز باشد؟ مثلاً يکي مي گفت: واقعاً اين که مي گويند نماز معراج مؤمن است اين نماز ها را مي گويند نه نماز من و تو را . ديگري پي حرفش را مي گرفت که : من حاضرم هر چي عمليات رفتم بدهم دو رکعت نماز او را بگيرم. و سومي: مگر مي دهد پسر؟ و از اين قماش حرف ها. و اگر تبسمي گوشه لبمان مي نشست بنا مي کردند به تفسير کردن: ببين! ببين! الان ملائکه دارند غلغلکش مي دهند. و اين جا بود که ديگر نمي توانستيم جلوي خودمان را بگيريم و لبخند تبديل به خنده مي شد، خصوصاً آن جا که مي گفتند: مگرملائکه نا محرم نيستند؟ و خودشان جواب مي دادند: خوب با دستکش غلغلک مي دهند.

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:10 | |

گاهى مى شد آه در بساط نداشتيم، حتى قند براى چاى خوردن، شب پنير، صبح پنير، و ظهر هم خرما. صداى همه در آمده بود. ديگر حرفى نبود كه نثار شهردار و تداركاتچى نكنند. آنها هم در چنين شرايطى لام تا كام نمى گفتند، كه هوا پس بود. طبع شعر همه كه اندرون از طعام خالى داشتند گل كرده بود، از جمله ما: «اى كه دستت مى رسد كارى بكن.» و شهردار كه در حاضر جوابى چيزى از بقيه كم و كثر نداشت مى گفت: «دستم مى رسد جانم و ليكن نيست كار، چه كنم كف دست كه مو ندارد مو چين بنداز، اگر خودم را مى خوريد بار بگذارم.»
:. باران :.
نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:12 | |

بعضي از بچه‌ها خيلي بي‌ميل غذا مي‌خوردند كسي كه آنها را نمي‌شناخت فكر مي‌كرد بيمار هستند، به قول معروف، خوردن را زياد جدي نمي‌گرفتند و هر وقت كسي ازآنها مي‌پرسيد:«چرادرست غذا نمي‌خوري؟ مي‌گفت : برادر اشتهايم عينكي شده» يعني چيزي نمانده تا كور شود.

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 9:58 | |

با دمش خاکریز می شکافد : کنایه از اینکه از فرط شادی در پوست خودش نمی گنجد .

( تشابه = با دمش گردو می شکند )

وقتی کسی از بچه ها از بس خوشحال بود که قراره برای عملیات و پاکسازی میدان مین و یا مین کاری به سمت دشمن برود بهش می گفتند : با دمش خاکریز می شکند .

این کنایه به خاطر این بود که به او یادآوری کنند هیچگاه از یاد و توسل به خدا فراموش نکند .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 7:57 | |

وقتي كسي سيگار مي كشيد يكي از بچه ها بهش مي گفت : اخوي ميخ به تابوت خودت نزن !

كنايه از اينكه مقدمات مرگ زود رس را فراهم كردن .

با دست خود قبر را كندن .

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:23 | |

فرهنگ بچه هاي تخریب با منفعت طلبي در تضاد آشكار است ، و آنان هيچ وقت رضاي معشوق را با منافع زود گذر دنيوي تبادل و معامله نخواهند نمود.

بچه هاي تخریب هيچ وقت به وصال نمي انديشد كه وصال نيز جزيي از  منافع آنان ميباشد ؛ بلكه رضاي خالق  را مي طلبند، حتي اگر در هجران نهفته باشد. 

بچه هاي تخریب ، حق انتخابي براي خود قايل نيستند ، بلكه به انتخاب خالق گردن مي گذارند و هرچه او بخواهد عمل مي كنند.

فرهنگ تخریبچی  از خود گذشتن است تا مرحله بي نهايت ، اينگونه است كه بچه هاي تخریب منتخب خالق هستند ، نه انتخاب كننده يار!

.: باران نیز خود یک تخریچی است که این کلبه را برای معرفی فرهنگ بچه های تخریب ساخته است :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:0 | |

( یادش بخیر جبهه )

يكروز يكي از بچه ها كه خيلي با ميل و رغبت غذا مي خورد و به نظر مي رسيد حرص مي زد ، و ملچ و ملوچ هم راه انداخته و انگار حوصله ي بقيه را هم سر برده بود و ..

كسي رو به او كرد و گقت :

اگه تركيدي ما را هم شفاعت كن اخوي !

يعني اينكه بايد به تو اينجوري التماس دعا گفت .

بنده خدا طرف مقابل اصلا به روي خودش هم نياورد و گفت :

رو چشمم !

باشه !

حتما !

 

( واقعا اين روزها خيلي ها از خيلي چيزها در حال تركيدن هستند و اصلا هم به روي خودشان هم نمي آورند ! ولي شما بگویید که بايد به آنها چطوري التماس دعا بگوييم ؟؟ ) .

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:33 | |

گاهی که بچه ها دور هم می نشستند و خاطرات جنگ را تعریف می نمودند یکی از بچه ها که شوخ طبع بود شروع به گفتن خاطره می کرد و مرتب سعی می نمود که توجه همه را جلب کند و با بیان مشکلات و سختی ها به خاطره ی خود هیجان می داد . کار بجایی می رسید که بچه ها تند تند می پرسیدند :

بعد چی شد ؟

ادامه بده ...

 تو چکار کردی ؟..... 

 دیگه .... ؟؟؟!!!

خلاصه همه با هول و هراس بطرف او خیره می شدند و نگران پایان خاطره بودند که :

ادامه می داد :

آقا " مار " و  میگی ؟

نیش میزنه !

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:15|

یکی از بچه ها که مدت زیادی  مرخصی نرفته بود در حین عملیات ترکش کوچکی خورد و بزور او را  به عقب فرستادند که مرخصی برود در لحظه ی خداحافظی گفت :

ترکشاً قلیلاً . . . مرخصیاً کثیراً

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:16|

1.       سيم خاردار : براي جلوگيري از ورود دشمن .

2.       سيم چين  : وسیله ای براي قطع سيم تله .

3.       سوسكي : مين (PRB 413)ضد نفرات  كه نام متداول آن سوسكي بود .

4.       سكويي : مين (PRB 413) ضد نفرات  كه نام متداول آن سكويي و يا كپسولي بود .

5.       سبدي : مين ضد خودرو كه به فيلتري كوتاه هم معروف بود .

6.       ساعتي : مين ( TM 62)ضد تانك   كه به آن تايمري هم مي گفتند .

7.       سيم خاردارچين : وسیله ای براي برش سيم خاردار و عبور از موانع دشمن .

خلاصه اينكه جاتون خالي و يادش بخير  . بچه ها روي يك چفيه هفت سين باران را پهن مي كردند و دور آن مي نشستند و زيارات عاشورا مي خواندند .

 

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 11:9|

حاجی گلابی همان پيرمردهايي بودند كه وظيفه ي گلاب پاشيدن به بچه ها را در سراسر جبهه به عهده داشتند .

يكي از آنها تا همين اواخر در مراسم رزمندگان مشهد و نمازجمعه نيز   ، گلاب پاشيدن را از وظايف خود مي دانست .

.: باران :.

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 19:44 | |

            گاهي بچه ها دور هم جمع مي شدند و خطاب به تازه واردها مي گفتند :

فدات بشيم ، دورت بگرديم ، قربون چشماتون ، و . .

بيچاره تازه واردها به گمان اينكه براي او اين همه احساسات گفته میشه شرمنده مي شدند و خجالت ميكشيدند و مرتب مي گفتند :

خدا نكنه برادر !

 خدانكنه ...!

بعد از چند لحظه اي گوينده ادامه مي داد .... " خميني جان " .

تازه معلوم مي شد همه ي اين توصيفات براي امام بوده است !!!!

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 17:36 | |

اولين اشتباه ، آخرين اشتباه : اين جمله نهايت حساسيت كار تخريبچيان را مي رساند

و حاكي از نزديكي واحد تخريب به شهادت  است  .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 18:22 | |

بالا چه خبر ؟ : معراج چه خبر ؟

كنايه از كسي كه بسيار اهل حال است كه

وقتي از عبادت فارغ مي شد بچه ها كه تا آن لحظه مراقب احوال او بودند مي گفتند : بالا چه خبر ؟؟؟

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 18:21 | |

گزارش هفتگي : غذاي آخر هفته كه معمولا آش يا سوپ بود .

آخر هفته معمولا آش يا سوپ طبخ مي شد كه براي تقويت وضعيت جسمي بچه ها همه نوع مواد غذايي داخل آن وجود داشت به همين خاطر از آن به گزارش هفتگي آشپزخانه ياد مي كردند كه غذاهاي اضافي را آشپز براي جلوگيري از اسراف با هم مخلوط مي كرد و به خورد بچه ها مي داد .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 10:13 | |

برادر ! دستت نره لاي در : كنايه از اينكه مواظب باش به گناه نيفتي .

وقتي كس در معرض انجام كار مكروهي بود و بيم گناه در آن مي رفت يكي از بچه ها از ميان جمع با صداي بلند و متبسم مي گفت : برادر . . . ! برادر . . . ! دستت نره لاي در .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 10:12 | |

حاشيه طلا : نماز نزديك به آفتاب صبح و در حال قضا شدن

به آن نماز لب طلايي هم می گویند .

 

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:30 | |

آهن بدنش زياده : تركش بسيار زياد در بدن دارد .

کسی که زیاد مجروح می شد و به تبع آن در بدنش زیاد ترکش داشت .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:28 | |

اتوبوس بهشت : خمپاره ، گلوله توپ و تانگ و ...

به اعتبار اينكه بچه ها نوعاً بوسيله آمدن و اصابت آنها به فيض شهادت مي رسيدند و به تبع آن به بهشت را مي يافتند .

نوشته شده توسط تخریبچی در ساعت 8:26 | |